تبليغاتX
دل نوشته هام
رنگ ها از احساس سرشارند تمام تنهایی ایم را به نقاشی می بخشم

خدایا این قلبم تسلیم تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 13:11  توسط ناهید   | 

دلش گرفته،گویی بغض سنگین راه گلویش را بسته در آینه به چشمهایش نگاه می کند، خسته اند، سرخ شده اند با خود می گوید: من که گریه نکرده ام، این سرخی از چیست؟ از خانه خارج می شود رفته رفته چشمهایش تار می شوندو بعد از گوشه ی چشمش قطره های اشک روی گونه هایش می غلتند.

خاطراتش را مرور می کند به یاد، عزیزش که رفت و تنهایش گذاشت دوباره، اشک می ریزد! آن روز را به یاد می آورد، روزی که دست در دست دلبرش در زیر سایه ی خورشید باهم عهد بستند که هرگز جدا نشوند می خندد، یک لبخند بلند و قهقهه ای مستانه و بعد می گوید چه بی عار شده ای می خندی، زمزمه ای می کند خندهی تلخ من از گریه ی تو تلخ تر است.

یاد آن دستهای نوازشگرش و آن چشمهای پرفروغش، آتش در دلش بپا می کند و خرمن خاطراتش در میان آتش او را دلتنگ تر!

همچنان دل گرفته است بغضش نترکیده، فقط چند قطره  بی آنکه بداند و بخواهد افتادند و خبر از داغ سنگینی از دلش دادند و یک نور و صدای مهیب... بالاخره باران شروع شد.!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 13:10  توسط ناهید   | 

 

 باور عشق برای ناهید

دل من عشق تو را باور کرد

باتو من می آیم

با تو من می مانم

با تو تا دور ترین  نقطه ی کور...

با تو تا تاریکی، تا مرگ

دل من دوست ندارد که تو به رنگ فریب آمیزی

یا به عشقی گذرا دل بندی

یا که در اندیشه ی پایان باشی

تو چرا میترسی من که زنجیر صداقتها را بر انگشت بلورین تو آویخته ام!

تو بیا با من باش...

توبیا عشق مرا باور کن...

عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 20:16  توسط ناهید   | 

باران

امروز بهاي هر قطره باران را مي دانم

بهاي يك دل گرفته و يك قلب شكسته

نه از دست زمانه بلكه ازدست بازيهاي كودكانه

دخترك پشت پنجره مي انديشد

كاش اصلا باران نباريده بود

تا شايد دل پرنده هاي كوچك حيات خانه مان

ازبي كاشانه اي نلرزيده بود

بهاي هر قطره باران، يك عمر حسرت روزهاي قبل باران

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 15:58  توسط ناهید   | 

غزل زیباییم. چشمان تو امنیتی است برای من

که از همهمه ی یادها و خاطره های تلخ و سرد دیروز گریخته ام با کوله باری از غم و اندوه بر دوشی از این زندگی سخت.

لرزان اما پویان به من بگو همیشه سبز خواهی ماند و کوله بار امیدت را با من یکی خواهی کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 10:39  توسط ناهید   | 

 خري آمد به سوي مادر خويش ******** بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داری ****** خر مادر بگفتا : اي پسر جان ******** تورا من دوست دارم بهتر از جان******** ز بين اين همه خرهاي خوشگل******** يكي را كن نشان چون نيست مشگل***** خرك از شادماني جفتكي زد ******** كمي عرعر نمودو پشتكي زد****** بگفت : مادر به قربان نگاهت ******* به قربان دوچشمان سياهت****** خر همسايه راعاشق شدم من******** به زيبايي نباشد مثل او زن*********بگفت:مادر برو پالان به تن كن ******** برو اكنون بزرگان را خبر كن******* به آداب و رسومات زمانه ******** شدند داخل به رسم عاقلانه ****دوتا پالان خريدند پاي عقدش ******** يه افسار طلا با پول نقدش *****خريداري نمودند يك طويله ******** همانطوري كه رسم است درقبيله *****خر دانا كلام خود گشاييد ******** وصال عقد ايشان را نماييد ******دوشيزه خر خانم آيا رضائي ******** به عقد اين خر خوشتيپ در آيي****** يكي از حاضرين گفتا به خنده ********عروس خانم به گل چيدن برفته***** براي بار سوم خر بپرسيد ********كه خر خانم سرش يكباره جنبيد***** خران عرعر كنان شادي نمودند******** به يونجه كام خود شيرين نمودند *****به اميد خوشي و شادماني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 10:38  توسط ناهید   | 

به تو می آموزم

(الف) ایمان را

تا که روحت با آن نور و صیقل یابد

به تو می آموزم

که چطور

فعل مجهول(( ستمها شده است))

فاعلش معلوم است

بشناسش. که ستمکش نشوی

باستم هیچ مساز

با ستمگر بستیز

به تو می آموزم

که اگر ما همه یک تن بشویم

یک تن تنهانیست

که ستمدیده شود

به تو می آموزم

هر کجا سخنی از زور و زر است

حرف ربط آنجا نیست

به تو می آموزم

که گذشت آن زمانها که کلام

کنج زندان دهان من و تو می پوسید

حرف را باید زد

به زبان همه کس

به تو می آموزم

که چطور

بر رخ اطلس انسانیت

رنگها بی مفهوم

مرزها بی معنی است

و تو هم در تاریخ

جای پایی داری

به تو می آموزم

که چطور

عشق را در دل خود ضرب کنی

و سپس بر همگان تقسیمش

و چطور

نامساوی ها را

به تساوی بکشی

به تو می آموزم

لحظه های گذراندن هستی

چه بهایی دارند

هر زمان گلبرگی

از گل عمر من و تو به زمین می افتد

پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه کنیم

نوگلم. فرزندم

ای سراپا همه شوق

تو بخواه....

تو بپرس

تاکه تعریف کنم

بی نهایت را.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 9:20  توسط ناهید   | 

 

سلام سيه مژگان پرناز

سلام سپيد اندام طناز

سلام مهربون پر از ناز

تواي بالاترين انگيزه عشق

تواي زيباترين افسونگر شهر

تواي بوياترين عطر جواني

تواي گويا ترين تفسير اندام

لبم بوسه جوي لب نوش توبست

در آغوش من بوي آغوش توست

به آن لحظه آشنائي قسم

به اندوه روز جدائي قسم

به عطر نفسهاي پاكت قسم

به دو ديده تابناك قسم

به آغوش عطر آفرينت قسم

به دو شانه مرمرينت قسم

چه بود بهارم خزان مباش

گريزنده از آشيانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

چو بودي بهارم خزانم مباش

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 19:26  توسط ناهید   | 

بازعطر یاد تو در خاطره ی اتاقم پیچید!

باز مهربانی چشمهایت

پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!

باز گرمی دستانت

روحم را تا دورترین. لمس یادها برد!

به شب و روز قسم!

به تلولو امواج قسم!

به برگ برگ شاخه های درختان قسم!

به بی قراری بادهای سرگردان قسم!

به آواز قمری های حیاتم قسم!

نمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!

نمی توانم!

نمی توانم عطر یاد تو رااز چار فصل دلم پاک کنم!

نمی توانم! باورکن. نمی توانم!

این همه فاصله را چگونه تاب بیاورم!

این همه روز را چگونه به تنهایی دوره کنم!

این همه شمع را با چه رنگی از امید. روشن نگه دارم!

این همه فصل را تابه کی. خط بزنم؟

چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم

که کلمه ای حتی. از یاد نرود!

قصه ی این همه دلتنگی را.

با کدام قلم. برایت بنگارم؟

آخر برای تک تک واژه های بی قراریم.

قلمهارا طاقتی نیست!

به اندازه ی تمامی ابرهای دنیا.

دلم گرفته است!

به دیدار این دل غمگین بیا!

شانه هایت را برای این همه بارش . کم دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 18:10  توسط ناهید   | 

 با عرض سلام و عرض احترام خدمت شما دوست معزز، باستحضار میرسانیم وبلاگ حاج حميد برگزار مي کند .

«»«»« مسابقه فرهنگي ريحانه ی عشق همراه با جوايز متنوع »«»«»


دوستانی که مایلند تو این مسابقه شرکت کنند به آدرس لینک شده زیر مراجعه کنند.

فاطمي باشيد و فاطمي بدرخشيد.

http://hajhamid.com/reyhaneh/

يافاطمه الزهرا (س)

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:21  توسط ناهید   | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ